عشق آمد و آتشی به دل در زد
تا دل به گزا٠لا٠دلبر زد
آسوده بدم نشسته در کنجی
کامد غم عشق Ùˆ ØÙ„قه بر در زد
شاخ طربم ز بیخ و بن برکند
هر چیز که داشتم به هم بر زد
Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ Ú©Ù‡ سیم‌بر نگار است او
تا رویم از آرزوی او زر زد
طاوس رخش چو کرد یک جلوه
عقلم چو مگس دو دست بر سر زد
از چهره‌ی او دلم چو دریا شد
دریا دیدی که موج گوهر زد
عطار چو آتشین دل آمد زو
هر دم که زد از میان اخگر زد
تا دل به گزا٠لا٠دلبر زد
آسوده بدم نشسته در کنجی
کامد غم عشق Ùˆ ØÙ„قه بر در زد
شاخ طربم ز بیخ و بن برکند
هر چیز که داشتم به هم بر زد
Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ Ú©Ù‡ سیم‌بر نگار است او
تا رویم از آرزوی او زر زد
طاوس رخش چو کرد یک جلوه
عقلم چو مگس دو دست بر سر زد
از چهره‌ی او دلم چو دریا شد
دریا دیدی که موج گوهر زد
عطار چو آتشین دل آمد زو
هر دم که زد از میان اخگر زد