دوش سودای رخش Ú¯ÙØªÙ… ز سر بیرون کنم
Ú¯ÙØª Ú©Ùˆ زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
قامتش را سرو Ú¯ÙØªÙ… سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم
نکته ناسنجیده Ú¯ÙØªÙ… دلبرا معذور دار
عشوه‌ای ÙØ±Ù…ای تا من طبع را موزون کنم
زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم اطلال را جیØÙˆÙ† کنم
من Ú©Ù‡ ره بردم به گنج ØØ³Ù† بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم
ای مه ØµØ§ØØ¨ قران از بنده ØØ§Ùظ یاد Ú©Ù†
تا دعای دولت آن ØØ³Ù† Ø±ÙˆØ²Ø§ÙØ²ÙˆÙ† کنم
Ú¯ÙØª Ú©Ùˆ زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
قامتش را سرو Ú¯ÙØªÙ… سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم
نکته ناسنجیده Ú¯ÙØªÙ… دلبرا معذور دار
عشوه‌ای ÙØ±Ù…ای تا من طبع را موزون کنم
زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم اطلال را جیØÙˆÙ† کنم
من Ú©Ù‡ ره بردم به گنج ØØ³Ù† بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم
ای مه ØµØ§ØØ¨ قران از بنده ØØ§Ùظ یاد Ú©Ù†
تا دعای دولت آن ØØ³Ù† Ø±ÙˆØ²Ø§ÙØ²ÙˆÙ† کنم